السيد الخميني

117

ديوان امام ( فارسى )

خرقهء فقر بر در ميكده‌ام دست‌فشان خواهى ديد * پاىكوبان ، چو قلندرمنشان خواهى ديد باز سرمست از آن ساغر مى خواهم شد * بيهُشم مسخرهء پير و جوان خواهى ديد از در مدرسه و دير بُرون خواهم تاخت * عاكف سايهء آن سرو روان خواهى ديد از اقامتگه هستى به سفر خواهم رفت * به سوى نيستيم رخت‌كشان خواهى ديد خرقهء فقر به يكباره تُهى خواهم كرد * ننگ اين خرقهء پوسيده عيان خواهى ديد باده از ساغر آن دل‌زده خواهم نوشيد * فارغم از همه ملك دو جهان خواهى ديد